تبليغاتX
برای شنیدن صدای خدا به سکوت احتیاج داری
۩۞۩ گاهی خداوند به من می گوید کمی آهسته تر من هم دارم حرف میزنم !۩۞۩

 



دير به دنيا آمدم

بايد در همان عصر حجر به دنيا مي آمدم

شايد با يک سرماخوردگي ساده مي مردم

شايد آن هنگام

از درد مرگ انسانيت تب نمي کردم

فلج نمي شدم ...

کاش در عصر حجر مي زيستم ...

نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم شهریور 1388 توسط محمد

 

 


لبخند می زنی و من که حتی نامت را نمی دانم، به تبسم می رسم. چشمهایت اشکی می شود و من، که حتی نامت را نمی دانم، به بغض می رسم.
این بغض ها.. این لبخندهای کمرنگ.. مرا به خودم می رسانند.. هر کسی دنیای خودش را دارد؛ قبول! دنیای هیچ دوتایی یکی نیست. تو می توانی هرکسی باشی؛ با دنیای خاص خودت.. اما این اندوه.. این درد .. درد مشترک..
ما آدم ها چقدر به هم شبیه یم . 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 توسط محمد

 

 

وقتی آدم کسی را دوست داشته باشد ، بیشتر تنهاست . چون نمی تواند به هیچ کس جز همان کس بگوید که چه حسی دارد ... و اگر او کسی باشد که تو را به سکوت تشویق می کند ، تنهایی تو کامل می شود . 

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 توسط محمد
 


 

 

اگر نمی توانی به کسی امید بدهی، نا امیدش نکن

اگر شنونده خوبی هستی، راز دار خوبی هم باش

اگر نمی توانی زخمی را مرحم بکشی، نمک هم نباش

 

همیشه فکر می کردم چون گرفتارم به خدا نمی رسم

اما اکنون فهمیدم که چون به خدا نرسیدم گرفتارم!!!

 

باران نباش که با التماس به شیشه بکوبی تا نگاهت کنند ;

ابر باش که با التماس نگاهت کنند تا بباری.

 

بهترین روزهایت را به کسانی هدیه کن که بدترین روزها در کنارت بودند . . .

 

می دونی چرا وقتی آدم بزرگ میشه با خودکار می نویسه؟؟؟

چون یاد بگیره که هر اشتباهی پاک نمیشه!!!!

 

از گناه تنفّر داشته باش نه از گناهکار

 

چهار چیز را نگه دار: گرسنگیت را سر سفره دیگران، زبانت را در جمع، دلت را سر نماز و چشمت را در خانه دوست.

 

هر گاه فکر کردی گناه کسی آنقدر بزرگ است که نمی‌توانی او را ببخشی، بدان که آن از کوچکی روح توست نه از بزرگی گناه او.

 

«فاصله»، عشقهای معمولی را از بین می‌برد. اما «فاصله»، عشق های واقعی و همیشگی را شدت می‌بخشد وزیادتر می‌کند. مانند باد که شمع را خاموش می‌کند وآتش را شعله ور می‌سازد.


نوشته شده در تاريخ شنبه سی و یکم مرداد 1388 توسط محمد

 

کودکی گر برود

 کودکی را دوباره در طپش اینه ای می بینم
عشق دوران بهاری باز هم بیدار است
کودکی گر برود
سادگی می میرد
گل احساس نمی روید
چون اینه تسلیم ریا می گردد
کودکی را دوباره می جویم
در مضامین ایه های محبت، فرازهای امید
کودکی گر برود
عشق هم می میرد
دیگر از قتل متانت حرفها می پوسد!
نفس عاطفه یخ می بندد
کودکی خاطره دیروز است
کودکی اینه ای از فرداست
کودکی گر برود
زندگی می میرد
طپش بودن ما زمزمه فاصله را می جو.ید
خنده در اینه محنت ما می گرید


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 توسط محمد

ببار ای بارون ببار ...
با دلم گریه کن خون ببار ...

دلم خون شد، خون ببار ...
بر کوه و دشت و هامون ببار ...

شب، سکوت، کویر گوش می کنم ...

http://forum.persiantools.com/t82941.html
* ناخودآگاه در پایان این پُست یاد چند ترانه امریکای جنوبی افتادم، که نجواهای غریب آن گلویم را می فشارد، بشنوید ...
- Dina Roth - Yo sé todos los cuentos
- Amparo Ochoa y Los Folkloristas - Como Tú
- Paco Ibanez - Como tu

هر سه آهنگ بالا در یک فایل زیپ


ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم مرداد 1388 توسط محمد

 

 
به فرزندم بياموزيد در مدرسه بهتر است مردود شود، امّا با تقلّب به قبولی نرسد.

ارزش های زندگی را به او ياد بدهيد و به او ياد بدهيد كه در اوج اندوه، تبسّم كند.

به او بياموزيد كه در اشك ريختن خجالتی وجود ندارد. به او بياموزيد كه می تواند

براي فكر و شعورش مبلغی تعيين كند، امّا قيمت گذاری برای دل بی معناست.

اگر می توانيد نقش مهم كتاب را در زندگی آموزش دهيد.

در كار تدريس به فرزندم ملايمت به خرج دهيد، امّا از او يک ناز پرورده نسازيد.

توقّع زيادی است امّا ببينيد كه می توانيد چه كار كنيد!

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم تیر 1388 توسط محمد

 

پروردگارا!

از عشق امروزمان چیزی برای فردایمان بگذار

  به اندازه ی یک نگاه.......

  به اندازه ی یک لبخند.......

 تا به یاد داشته باشیم روزی عاشق هم بودیم.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم خرداد 1388 توسط محمد

 

 


انسان ها دو دسته اند:

یکی انسان های خوشبین

 و دیگری انسان های بدبین؛

انسان خوشبین هواپیما می سازه

 و انسان بدبین چتر نجات

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم خرداد 1388 توسط محمد

 

آدمها سه دسته اند:
 
آنها که مرده اند، آنها که زنده اند
 
و آنهایی که هنوزنمرده اند.
 
به خیابان بنگر،
 
بسیاری از آدمها زنده نیستند.
 
خیابانها مالامال از آدمهایی است
 
که هنوز نمرده اند.
 
 
ساموئل بکت
 
 
 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم خرداد 1388 توسط محمد
درباره وبلاگ
آرشيو مطالب
پيوندهاي روزانه
قالب وبلاگ