تبليغاتX
برای شنیدن صدای خدا به سکوت احتیاج داری!
گاهی خداوند به من می گوید کمی آهسته تر من هم دارم حرف میزنم!
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387

 

آسمان آبی ....
گونه های خیس .....................
حرف های نگفته .................................................................
و زمان که گذشت / ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پایان

   

پایان...

برگی از درخت افتاد و زیر پا له شد .....
حال من هستم و تو، کی افتاد و کی له شد........؟!!
برگ ریزون یه روزی تموم میشه ....اما من و تو ....؟
من و تو خیلی وقته که تموم شدیم.

   

شگفتا...

شگفتا که هرگز صدایی به گوشم نرسید که مرا بیخود کند
شگفتا که مرگ رویایی شده و عشق خوابی با فرجامی بد
شگفتا که دوست داشتن بندهء حقیری شده و بر زبان هر دونی جاری است
شگفتا که پر از حرفم و بیان در خاموشی جان میدهد.


 

   

 

نوشته شده توسط محمد - | لینک به این مطلب |
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387

 

هیچ وقت همه چیز همان طور که میخواهی نمیشود...هیچ گاه خوشبختی تورا تنگ در آغوش نمیگیرد و در هیچ لحظه از شادی مستِ مست نخواهی بود .
نه! ... نه آن لحظاتی که در وجودِ پر جودش غرق شده ای که اگر لیاقت چنان لحظه ای را داشته باشی به یک عمر می ارزد ... به اندازه تمام این لحظات زمینی ـ که اگر مملو شادی و غنا باشد تو دیگر او را از یاد خواهی برد.
او ... دعایت را مستجاب و نیازت را برطرف میکند ... و تو را به جایی که باید, میرساند . درست به موقع ... همان لحظه که تو فکرش را هم نمیکنی او در های رحمتش را به رویت باز میکند ... ولی ... حتی همان لحظه هم رویای پیشین تو نخواهد بود ... غم و آه ... رهایت نمیکند . شادی مطلق هیچ گاه واقعیت نداشته ...
ولی ... او, همیشه با توست ...
واین واقعیت وجود تو ... 

نوشته شده توسط محمد - | لینک به این مطلب |
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387

 

به یاد دوران کودکیم...

درکوچه های باریک شهر ویلان و سر گردان میرفتم ،بی هیچ اختیاری ،ادمهای بسیاری از کنارم می گذشتند کودکان زیادی هم مشغول بازی دیدم ،شاد و خرم بی خیال از ستم های این دنیا، یاد کودکی خودم افتادم لحظه ای صبر کردم و بازی پر هیجان و پر سرو صدای بچه ها را تماشا می کردم ولی یک لحظه گویی انگار صدای این دنیا را قطع کردن و برای چند لحظه هیچ صدایی را نشنیدم

صدا قطع و وصل می شد مبهوت و مات بچه ها را نگاه می کردم دردی زیاد و گیج کننده ای را در سرم احساس کردم از شدت درد چشم هایم را بستم ،در وجودم شوری عجیب دیدیم بدنم داغ شد احساس کردم که دارم میمیرم هیچ چیزی را نمی شنیدم بی اختیار شهادتین از ذهنم خطور کرد و نا گهان همهمه ای را در بیرون احساس کردم

چشم هایم را با زکردم علی ،مهدی ،حسن ،رضا و حمید، همون هم بازیان کودیکمو دیدم عجیبه اینا هنوز بچه بودن مهدی دستمو گرفت و بلندم کرد، من خودم هم بچه شده بودم ،ناگهان صدای علی رو شنیدم که داد میزد: پاس بده پاس بده اطرافمو نگاه کردم تو زمین فوتبالی بودیم که خودمون با هزار بدبختی اونو درست کردیم دیگه هیچی حالیم نشد شروع کردم به دویدن و بازی کردن چه احساس پاکی انگار همه چیز عوض شده بود می دویدم نه پروازمیکردم بازی میکردم، بازی میکردم

ساعتها گذشت و ما با شور و نیروی جوانی خود همچنان سر گرم بازی بودیم که ناگهان صدای غرش آسمان را شنیدم هوا تاریک شد آسمان درهم پیچید انگار که اگردستم را بالا میگرفتم می توانستم ابر ها را بگیرم اطرافم را نگاه کردم هیچ کس نبود اینجا کجاست ؟ من کجا بیاد برم ترسیدم فریاد زدم کمک کمک هیچ کس نبود شروع کردم به دویدن ولی دیگه توان دویدن را نداشتم به زمین خوردم

مزهء خاک را در دهانم احساس کردم باران می بارید من رو به اسمان خوابیدم باران با قطراتش چهرهء گلی منو شست، می توانستم چشم هامو باز کنم ،آرام چشم گشودم اسمان ابی تنها چیزی بود که من دیدم اما باز هم باران می بارید چند لحظه ای به اسمان خیره شدم آبی آبی بود هیچ ابری توی آسمان نبود کم کم نرمی خاصی زیر تنم احساس کردم ،اول ترسیدم که به اطرافم نگاه کنم سعی کردم بر ترسم غلبه کنم و کردم..........وای توی دشت سبز روی چمن مخملی خوابیده بودم

حالا صدای گنجشک ها و دیگر پرنده ها رو می شنیدم بلند شدم از خوشحالی نمی توانستم راه برم از دور دشت شقایق ها رو دیدم وای چقدر زیباست..... هر چه توان داشتم را جمع کردم و شروع کردم به راه رفتن یواش یواش سرعتم را زیاد کردم ولی انگار هرچه میرفتم از شقایق ها دور تر می شدم ولی می رفتم می دویدم دشت پستی و بلندی زیادی داشت با سنگهای بزرگ اما شقایق ها .........................در حال نگاه کردن به شقایق ها بودم که احساس کردم روی هوا هستم اول فکر کردم دارم پرواز می کنم شروع کردم به بال زدن ولی نه، داشتم سقوط می کردم و این را با بر خورد صورتم به زمین فهمیدم......گیج گیج بودم دنیا برام تاریک و سیاه شده بود باز هیچ صدایی را نشیدم همان قطع و وصل صدا شروع شد

همهمهء زیادی در گوشم پیچید یواش یواش سر و صدای بچه ها را شنیدم همان کوچه بود و همان بچه ها هنوز داشتند بازی می کردن که یکهو یکی از بچه ها داد زد:نگاه کنید دیونهء دیشبی بیدار شده.......همه به سراغم اومدن با تعجب به من نگاه کردن

سلام دیوونه

به زور جواب سلام را دادم

میایی بازی کنیم

نه .....میخوام بخوابم

دیگه هیچ صدایی را نشنیدم

تو عالم خودم بودم که فهمیدم منو دیوونه صدا کردن

از اون روز به بعد اسمم دیوونه شد

دیوونه

حالا سالهاست از دیوونگی من میگذره

من دیوونه شدم چه خوب.....چه بد...

 

 

نوشته شده توسط محمد - | لینک به این مطلب |
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387

 

 

وداعی تلخ بود و حزن انگیز
سراسر سینه ام از غصه لبریز
گرفتم دست لرزانت به نرمی
فشردم بر دو چشمانم به گرمی
"پدر این آخرین دیدار ما بود"
لبت خاموش بود اما نگاهت
به آرامی به من بدرود می گفت
تن لرزانت اندر بازوانم
همه تار وجودم را برآشفت
"چه جانفرساست این درد جدایی"
همین دیروز بود با تو نشستم
هزاران عهد وپیمان با تو بستم
به من گفتی ره مردانگی را
فروتن بودن و افتادگی را
"پدر هر جمله پاک و بی ریا بود"
به من گفتی که دانش بهترین است
پسر غافل مشو راه تو اینست
ادب را پیشه کن در زندگانی
به مظلومان کمک کن تا توانی
"پدر راه تو راه کبریا بود"
پدر رفتی و می دانم که فردا
نمی بینم ترا من بار دیگر
و می دانم مرا در زندگانی
نباشد چون تویی غمخوار دیگر
"تو را دست خدا من می سپارم"
پدر چون من تو هم آزرده بودی
دلت پر خون و بس افسرده بودی
تو جایی می روی کانجا ستم نیست
نشانی از فریب و درد و غم نیست
"دریغا زندگی بس بی وفا بود"
الا ای تار و پود و ریشه من
تو ای سرچشمه اندیشه من
رسد روزی که آیم بر مزارت
نشینم بار دیگر برکنارت
"پدر این بازی چرخ خدا بود"

نوشته شده توسط محمد - | لینک به این مطلب |
پنجشنبه بیستم تیر 1387

 

آدمها هر کدام شبیه خودشان می میرند

من با آدم برفی موافقم!!

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

پیرمرد...

له میشود پیاده رو زیر عصای پیرمرد

به نگاه مسافران دوخته شده اند پنجره

و دل توی دلش نیست ایستگاه

"یعنی می آید؟"

می ایستد زیر پاهای خیابان و پرت

میشود ایستگاه سمت دستهایی که

سوی آسمان.

"نیامد؟"

نه!!!

و آنروز قرار شد سیاه بپوشند تمام خیابانها...

 

 

 

نوشته شده توسط محمد - | لینک به این مطلب |
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387

 

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

 بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

فقط ترس و طمع است که ما انسانها را بزانو درآورده است ودرمقابل هر صاحب پول و زوری مطیع و رام کرده است...وای بر ما آدما که به پول دار احترام می گذاریم!! برای اینکه دیگ طمع ما در حسرت قسمت کمی از ثروت متمو لین می جوشد،بدون اینکه هیچگاه کوچکترین سهم و بهره ای عایدمان شود.و از قلدر و زورگو می ترسیم،بدون اینکه فکر کنیم زور او فقط در نتیجه ترس ما ایجاد شده است!!

"دوستان من هر جا اجتماعی وجود دارد،طفیلی و مفت خور هم وجود دارد و هر جا انگل و طفیلی هست سعادت ، سلامت،راحتی و آسایش محال است."

من هر وقت فکر می کنم که تمام مردم موقع خواب با هم مساوی هستند و خواب یک ثلث عمر بشر را اشغال کرده بی نهایت کیف می کنم و با خود میگویم کسی که نصف عمرش مثل امراء و ثروتمندان عالم می گذرد،حق ندارد از زندگی خود شکایت داشته باشد.

 

"پول بتی است که همه کس او را  می پرستد،اما این بت معبد ندارد."

 

نوشته شده توسط محمد - | لینک به این مطلب |
شنبه هشتم تیر 1387

 

اسكناس مچاله
 
يك سخنران معروف در مجلسي كه دويست نفر در آن حضور داشتند، يك اسكناس هزار توماني رااز جيبش بيرون آورد و پرسيد : چه كسي مايل است اين اسكناس راداشته باشد؟

دست همه حاضرين بالا رفت .

سخنران گفت: بسيار خوب ، من اين اسكناس را به يكي از شما خواهم داد ولي قبل از آن مي خواهم كاري بكنم .و سپس در برابرنگاه هاي متعجب ، اسكناس رامچاله كرد و پرسيد : چه كسي هنوز مايل است اين اسكناس را داشته باشد‌ ؟ و باز دست هاي حاضرين بالا رفت . اين بار مرد ، اسكناس مچاله شده را به زمين انداخت و چند بار آن را لگد مال كرد و با كفش خود آن را روي زمين كشيد . بعد اسكناس را برداشت و پرسيد : خوب ، حالا چه كسي حاضر است صاحب اين اسكناس شود ؟ و باز دست همه بالا رفت .

سخنران گفت : دوستان ، با اين بلاهايي كه من سر اسكناس آوردم ، از ارزش اسكناس چيزي كم نشد و همه شماخواهان آن هستيد.

و ادامه داد: در زندگي واقعي هم همين طور است ، مادر بسياري مواردبا تصميماتي كه مي گيريم يا با مشكلاتي كه روبرو مي شويم ، خم مي شويم ، مچاله مي شويم ، خاك آلود مي شويم و احساس مي كنيم كه ديگر پشيزي ارزش نداريم ،ولي اين گونه نيست و صرف نظر از اين كه چه بلايي سرمان آمده است ، هرگز ارزش خود را از دست نمي دهيم و هنوز هم براي افرادي كه دوستمان دارند ، آدم با ارزشي هستيم .

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

* * *

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

http://tehran7.persiangig.ir/Love.Stream.mp3

ملکوت

 

نوشته شده توسط محمد - | لینک به این مطلب |
سه شنبه چهارم تیر 1387
کاش...!!
 
 
کاش وقتی زندگی فرصت دهد
گاهی ازپروانه ها یادی کنیم
کاش بخشی اززمان خویش را ، وقف قسمت کردن شادی کنیم
کاش وقتی آسمان بارانی است
اززلال چشمهایش ترشویم
وقت پاییزازهجوم دست باد ، کاش مثل پونه ها پرپر شویم
کاش وقتی چشم هایی ابریند ، به خود آیم وسپس کاری کنیم
ازنگاه زرد گلدانهایمان ، کاش با رغبت پرستاری کنیم
کاش دلتنگ شقایق ها شویم
با خدای یاس ها خلوت کنیم
کاش گاهی درمسیرزندگی ،باری ازدوش نگاهی کم کنیم
فاصله های میان خویش را ، با خطوط دوستی مبهم کنیم
کاش با چشمانمان عهدی کنیم ،وقتی ازاینجا به دریا می رویم
جای بازی با صدای موج ها ، درد های آبیش را بشنویم
کاش مثل آب ، مثل چشمه سار ، گونه نیلوفری را تر کنیم
ماهمه روزی ازاینجا می رویم ، کاش این پرواز را باور کنیم
کاش باحرفی که چندان سبز نیست ، قلب های نقره ای را نشکنیم
کاش هرشب با دو جرعه نور ماه ، چشم های خفته رارنگی کنیم
کاش بین ساکنان شهر عشق ، ردّ پای خویش راپیدا کنیم
کاش باالهام ازوجدان خویش ، یک گره از کار دلها وا کنیم
کاش رسم دوستی راساده تر ، مهربانتر ، آسمانی تر کنیم
کاش درنقاشی دیدارمان  شوق ها راارغوانی تر کنیم
کاش اشکی قلب مان را بشکند ، بانگاه خسته ای ویران شویم
کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند ، ما به جای ابر ها گریان شویم
کاش وقتی آرزویی می کنیم
از دل شفافمان هم رد کنیم
مرغ آمین هم از آنجا بگذرد ، حرف های قلبمان را بشنود .
 
 
                      تنظیم کننده                        آهنگساز                                       نام                      قطعه 
1- ندای زندگی هومن راد هومن راد

4.24
2- فرشته هومن راد هومن راد 4.55
3- جدایی هومن راد هومن راد 4.53
4- تنها در باران هومن راد هومن راد 5.45
5- شبهای آرام هومن راد هومن راد 4.48
6- چشمهایت هومن راد هومن راد 4.10
7- پیمان شکسته هومن راد هومن راد 6.47
8- خاطرات هومن راد هومن راد 4.21
نوشته شده توسط محمد - | لینک به این مطلب |
یکشنبه دوم تیر 1387

 

هركس نياز به صلحي دروني دارد...............
در زماني كه جنگي وجود ندارد روز به روز خودخواهانه تر رفتار ميكنيم بطوريكه حضور انسانهاي متفاوت را به سختي در اطراف خود مي پذيريم.........ما نيز نياز به صلحي دروني داريم......
                                  

                                

بی عصمتی،بی عصمتی است.از این که عامل آن مرد یا زن باشد در ماهیت آن ابدا تاثیر و تغییری حاصل نخواهد شد،همانطور که مرد نجیبی به خود حق می دهد از انتخاب زن معروفه برای همسری استنکاف کرده و او را پست و حقیر شمارد،زن نجیب هم حق دارد که مردان ولگرد و هر جایی را با همان چشمی نگاه کندکه مردان عفیف زنهای فاحشه را می نگرند.

                                      

خوبان من:به نظر من بزرگترین امراض تاثرآور و رقت انگیزامروزه عالم بشریت فقر است،فقر!!! کاش میکرب "وبا"قلب انسان را فاسد کند.گلوله سینه آدم را سوراخ نماید ولی صدای ناله بچه اش را که از گرسنگی ضعیف شده است،به گوش نشنود!! این نهایت دئانت و پست فطرتی و شرارت بشر است که دسته ای روی خرمن طلا رقاصی کنند و دسته دیگر در رنج گرسنگی بمیرند!! من اگر خبر قتل عام یک شهر را بشنوم کمتر متاثر می شوم تا خبر انتحار یک نفر را که از کثرت پریشانی و فقر به قبر پناهنده شده است!!

                                 

ما آدما دارای هر سابقه و اخلاقی که باشیم،دزد سر گردنه باشیم یا جبرئیل امین،عالم باشیم یا جاهل،با فهم باشیم یا احمق،اصیل باشیم یا بی پدرومادر،شریف باشیم یا بی شرف،هر چه هستیم و هر که باشیم،هر جا برویم همه می پرسند چه داری؟ هیچ کس نخواهد گفت از کجا آورده ای؟

                                   

این دو موسیقی زیبا تقدیم به شما

 
http://omidekhaste.ucoz.com/Enrique-_-RememberOmide-Khaste.Blogfa.mp3

http://dc45.4shared.com/download/26107662/9a5de136/Rites.mp3?tsid=20080624-043223-b2d0be79

نوشته شده توسط محمد - | لینک به این مطلب |
یکشنبه دوم تیر 1387

 

زن چه معمای غریبی است. صالح ترین دختر که از اصیل ترین خانواده ها با پاک ترین سیرت و منزه ترین اخلاق باشد،پهلوی رزلترین دخترها که جفت گیری او گوشه گداخانه ها بعمل آمده باشد بگذارید،در نظر جوان اگر لطافت لنگه ابروی دومی بر اولی بچربد دست انتخاب به سینه او خواهد زد و خروارها ملکاتی را که هزارها مردمان بزرگ آنرا ستوده اند فدای مثقالی زیبایی خواهد کرد.شاید معاشرت ها این قانون بدوی را سست کند یا استثناعا افرادی از تحت سلطه و حکومت مطلق زیبایی بر کنار باشند ولی بطور کلی قشنگی در زن اولین برق جاذبه ایست که فروغ هر فضیلتی را تحت اشعاع قرار می دهد و نعمتی است که طلیعه صبح سعادت را در بردارد!!!

   

 طبیعت زن را به چه منظور آفریده...؟

چند روز پیش که درآگهی های استخدام دقیق شده بودم،دیدم که چیزی حدود هشتاد درصد از اشخاصی که نویسنده یا منشی،تایپیست یا عضو دفثری می خواهند طالب دوشیزگانند!! از خود پرسیدم:چطور بورس دوشیزگان بالاست؟با تلفن از یکی دو نفر آنان علت این امر را جویا شدم،دیدم عقیده دارندکه:"دوشیزگان علاوه بر اینکه کار خود را انجام میدهند سبب جلب مشتری نیز میشوند!!"

تعجب کردم و با خود گفتم،معلوم میشود دنیای بعد بر مبنای فلسفه "فروید" ساخته خواهد شد و کلیه غرائز بشر را تابع غریزه جنسی خواهد خواهد شناخت و آنطور که مشهود است،بشر باید افتخارات خود را بر مبنای برآوردن غرائز جنسی یا جمع مال بنیانگذاری کند!!

 

کم کم تفکرات فلسفی از یادم رفت و از خود پرسیدم مگر دختران نمی دانند که ارباب حرف و تجارتخانه ها چرا آنانرا بر مردان ترجیح می دهند؟"پس چرا خود به این خفت تن می دهند که وسیله جلب مشتری برای تجارتخانه ها یا موسسه ای شوند و یا این چه طرز فکر از طرف مردانست که کار روزانه و وظیفه را با اینگونه فریب و اغفال همنوعان خود توام می کنندو مثلا برای جلب مشتری دختری زیبا روی و خوش اندام را از وظیفه اصلی مادری باز میدارند و به خدمت پول تراشی و ازدیاد ثروت خود می گمارند!!"

 

راستی این چه فرم کسب و کار است؟اگر حقیقتا زنان را فقط برای جلب مشتری می طلبند وای بحال این اجتماع و وای بحال خود آن زن و اگر منظور، کارو اداره یک موسسه است،چرامردان اغلب بیکار و حیرانند و کارمندان اغلب فروشگاههای بزرگ و مبلغین اصلی کارهای ثجارتی را زنان تشکیل میدهند.

 

"آیا حیف نیست آدمی زنی را با آنهمه لطف و زیبایی و با آن خصال فرشته گون و بخصوص با آن قلب پاک و مهربان در خدمت پول بگمارد و او را وسیله جلب مشتری برای ازدیاد سرمایه قرار دهد؟!!"

 

 

 

نوشته شده توسط محمد - | لینک به این مطلب |
یکشنبه دوم تیر 1387

 

چی بگم !! وقتی می بینم عمله ای که برای ما خانه و مسکن می سازد،خودش خانه و ماوی ندارد.کسانی که کار نمی کنند از همه سیر تر و از همه تواناترو ثروت در میان آحاد و افراد مردم همانطور که هزارها سال پیش بحکم زور و غلبه و تقلب توزیع شده بود باقی مانده است. قسمت های بزرگی از زمین قابل زرع در دست کسانی است که عموما علاقه ای به ترقی و اصلاح زمین و زراعت ندارند و همین  که خودشان عایدات خوبی داشته باشند اعتنایی به ثروت و رفاه دیگران نمی کنند و چه بسا برای اینکه عایدات خوبی داشته باشند، باید از حلقوم دیگران بیرون بیاورند.

 

غول بیابانی خون آدم را آنقدر میمکد تا آدم بمیرد و غول بیابانی ما روستا ها و مملکت های کوچک آسیایی و آفریقایی ماشین های صنعتی غول آسای ممالک بزرگ صنعتی است که جنس خوب و ازراق ارزان بیرون می ریزد و در مقابل آن محصولات مارا که تا بحال شکممان را سیر می کرد بقیمت ارزانی که خودش مقرر و معین میدارد می خرد و می برد و با دلایل بسیار منطقی بما ثابت می سازد که اگر جنسش را نخریم...وحشی و غیر متمدن خواهیم بود.

نوشته شده توسط محمد - | لینک به این مطلب |
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387

 

  و سلامی دیگر...

 

 

 توجه...

فرشته فرشته ها انقدر که ما فکر می کنیم دور نیستند پنجره را باز کن پسرک نمکی را صدا بزن صورت کثیفش را (برای خدا ببوس) انگاه فرشته به تو لبخند خواهد زد.

 توجه...

جهان جهان ، چون دانه هاي تسبيح ، گسسته ولي واحد است و حبل الله از ميان دانه هاي آن عبور كرده است و همگان ،‌ در آن حلقه ، به خداوند قائم هستند .

 توجه...

سنگ ها و لطافت! سنگ ها اگرچه سرسختند ، اما با عبور ملايم و مداوم آب ، در متن جويبار ، آهسته آهسته ، گِرد و خوش رنگ ، مي شوند .

 توجه...

نیازمندی اكسيژن را تنفس كن ، و ببين چقدر نيازمندي … و سپس فاصله خودت را با مرگ بسنج.

 

 توجه...

* زیباترین عکسها در تاریکترین اتاقها ظاهر شده اند. * -------------------------------------------------------------------------------- * پس هنگاهی که در تاریکترین لحظات زندگی خود قرار گرفتی بدان * -------------------------------------------------------------------------------- * خدا می خواهد عکسی زیبا از تو به ظهور برساند. *

 توجه...

آینده نگری · شتر ، افق هاي دور را مي نگرد . آيا آدم هاي كوته بين ، از شتر كمتر نيستند ؟!

 توجه...

مناجات با معبود يكتا آستان بوس خداییم همه به رضای او رضاییم همه هرکسی چشم به مولا دارد ما به نزد او گداییم همه آن هنگام که هر کسی به آقایش فخر میکند ما به خداوند مینازیم چرا که خود فروخته اوییم و سوخته اوییم...درد خویش با که بگوییم...که او چاره است و ما بیچاره!! ای چاره قلب مجروح بیا ای راحت روح و کشتی نوح بیا کنعان صفتانه بر سر کوه شدیم ما را برهان ز سینه کوه بیا .

 توجه...

خودفروشی همه ماها خود فروشیم... مهم اینست که خود را به چه کسی بفروشیم...

  

نوشته شده توسط محمد - | لینک به این مطلب |
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387
 

روح پاک...

بعضي‌ها شعرشان سپيد است، دلشان سياه، بعضي‌ها شعرشان كهنه است، فكرشان نو، بعضي‌ها شعرشان نو است، فكرشان كهنه، بعضي‌ها يك عمر زندگي مي‌كنند براي رسيدن به زندگي، بعضي‌ها زمين‌ها را از خدا مجاني مي‌گيرند و به بندگان خدا گران مي‌فروشند. بعضي‌ها حمال كتابند، بعضي‌ها بقال كتابند، بعضي‌ها انبارداركتابند، بعضي‌ها كلكسيونر كتابند بعضي‌ها قيمتشان به لباسشان است، بعضي به كيفشان و بعضي به كارشان، بعضي‌ها اصلا‏ قيمتي ندارند، بعضي‌ها به درد آلبوم مي‌خورند، بعضي‌ها را بايد قاب گرفت، بعضي‌ها را بايد بايگاني كرد، بعضي‌ها را بايد به آب انداخت، بعضي‌ها هزار لايه دارند بعضي‌ها ارزششان به حساب بانكي‌شان است، بعضي‌ها همرنگ جماعت مي‌شوند ولي همفكر جماعت نه، بعضي‌ها را هميشه در بانك‌ها مي‌بيني يا در بنگاه‌ها. بعضي‌ها در حسرت پول هميشه مريضند، بعضي‌ها براي حفظ پول هميشه بي‌خوابند، بعضي‌ها براي ديدن پول هميشه مي‌خوابند، بعضي‌ها براي پول همه كاره مي‌شوند. بعضي‌ها نان نامشان را مي‌خورند، بعضي‌ها نان جوانيشان را ميخورند، بعضي‌ها نان موي سفيدشان را ميخورند، بعضي‌ها نان پدرانشان را ميخورند، بعضي‌ها نان خشك و خالي ميخورند، بعضي‌ها اصلا نان نميخورند، بعضي‌ها با گلها صحبت مي‌كنند، بعضي‌ها با ستاره‌ها رابطه دارند. بعضي ها صداي آب را ترجمه مي‌كنند. بعضي ها صداي ملائك را مي‌شنوند. بعضي ها صداي دل خود را هم نمي‌شنوند. بعضي ها حتي زحمت فكركردن را به خود نمي‌دهند. بعضي ها در تلاشند كه بي‌تفاوت باشند. بعضي ها فكر مي‌كنند چون صدايشان از بقيه بلندتر است، حق با آنهاست. بعضي ها فكر ميكنند وقتي بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست. بعضي ها براي سيگار كشيدنشان همه جا را ملك خصوصي خود مي‌دانند. بعضي ها فكر ميكنند پول مغز مي‌آورد و بي پولي بي مغزي. بعضي ها براي رسيدن به زندگي راحت، عمري زجر مي‌كشند. بعضي از شاعران براي ماندگار شدن چه زجرها كه نمي‌كشند. بعضي ها يك درجه تند زندگي مي‌كنند، بعضي‌ها يك درجه كند. هيچكس بي‌درجه نيست. بعضي ها حتي در تابستان هم سرما مي‌خورند. بعضي ها در تمام زندگي‌شان نقش بازي مي‌كنند. بعضي از آدمها فاصلة پيوندشان مانند پل است، بعضي مانند طناب و بعضي مانند نخ. بعضي ها دنيايشان به اندازه يك محله است، بعضي به اندازه يك شهر، بعضي به اندازه كرة زمين و بعضي به وسعت كل هستي. بعضي ها به پز ميگويند پرستيژ بعضي ها خيلي جور هاي مختلف هستند . آيا شما هم از اين بعضي ها هستيد ؟؟؟

نوشته شده توسط محمد - | لینک به این مطلب |
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387

 

درباره خدا...

بگذار صادقانه بگویم ... در روزگاران ریا و رنگ صادقانه بگویم از خدا... بی آنکه قصد دیگری در دل داشته باشم حقیقت آنست که ما در کانون توجه خداییم و او بی حساب برکاتش را بر ما فرو می بارد پس ما هم به او احساس دین می کنیم ...و عجیب اینکه هیچ امکانی برای ادای آن دین... نداریم حتی زبانی برای تشکر... مثل سربازی هستیم که هیچ گلوله ای ندارد پس تسلیم میشود سر افکنده و آرام!!!!!!

انياي بلغاري

http://www.mp3real.ru/mp3/enya/may_it_be/01_enya_may_it_be.mp3

انريكو  اسپانيا

راز زمانها و شايد اين باشد

 
http://omidekhaste.ucoz.com/Enrique-_-RememberOmide-Khaste.Blogfa.mp3

http://dc45.4shared.com/download/26107662/9a5de136/Rites.mp3?tsid=20080624-043223-b2d0be79

ملکوت

http://tehran7.persiangig.ir/Love.Stream.mp3

نوشته شده توسط محمد - | لینک به این مطلب |
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387

 

قرآن در کلام دانشمندان بزرگ جهان سلام . این روزها شاهد حجمه فرهنگی گسترده ای علیه اسلام و مکتب انسان ساز قرآن ازجانب کسانی هستیم که دست آورد اندیشه های بزرگانشان ارتکاب بزرگترین جنایات برضد بشردرطول تاریخ بوده است وامروز خود را در زیر نقاب بشردوستی وصلح و آزادی و امثال این واژه های مفهوم از دست داده پنهان کرده اند .اینان که امروز با اتکا به دست آوردهای علمی دانشمندان نامدار خود به جهان فخر می فروشند و چنین وقیحانه اندیشه الهی وآسمانی قرآن را مخدوش می کنند نه تنها خود از حقایق اسلام اصیل بی بهره اند بلکه از اندیشه های عالمان خود درباره قرآن و اسلام هم بی خبرند . یکی از دوستان وهمکاران خوبم اخیرا مطلب جالب و تحقیقی را در باره دیدگاه برجستگان ودانشمندان غربی درباره قرآن کریم برایم ارسال کرده بود که با توجه به اهمیت آن مناسب دیدم در وبلاگ قراردهم تا بلکه چیزی به داشته های عزیزانم اضافه شود. - گوته، شاعر و نویسنده معروف آلمانى مى‏گوید: «سالیان دراز کشیشان از خدا بى خبر، ما را از پى بردن به حقایق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن دور نگه داشتند؛ امّا هر قدر که ما قدم در جاده علم و دانش نهادیم و پرده تعصب را دریدیم، عظمت احکام مقدس قرآن، بهت و حیرت عجیبى در ما ایجاد نمود. به زودى این کتاب توصیف‏ناپذیر، محور افکار مردم جهان مى‏گردد! » ۲- آلبرت انیشتاین که نیازى به معرفى ندارد، مى‏گوید: «قرآن کتاب جبر یا هندسه نیست؛ مجموعه‏اى از قوانین است که بشر را به راه صحیح، راهى که بزرگ‏ترین فلاسفه و دانشمندان دنیا از تعریف و تعیین آن عاجزند، هدایت مى‏کند ». ۳- ویل دورانت، دانشمند امریکایى شرق‏شناس، مى‏گوید:«در قرآن، قانون و اخلاق یکى است. رفتار دینى در قرآن، شامل رفتار دنیوى هم مى‏شود و همه امور آن از جانب خداوند و به طریق وحى آمده است. قرآن در جان‏هاى ساده عقایدى آسان و دور از ابهام پدید مى‏آورد که از رسوم و تشریفات ناروا آزاد است ». 4- پروفسور آرتور آربرى که یکى از مترجمان مشهور قرآن به زبان انگلیسى است، مى‏گوید: « زمانى که به پایان ترجمه قرآن نزدیک مى‏شدم، سخت در پریشانى به سر مى‏بردم؛ اما قرآن آنچنان آرامش خاطرى به من مى‏بخشید که براى همیشه به خاطر خواهم داشت. من در حالى که مسلمان نیستم، قرآن را خواندم تا آن را درک کنم و به تلاوت آن گوش دادم تا مجذوب آهنگ‏هاى نافذ و مرتعش کننده‏اش شوم و تحت تأثیر آهنگش قرار گیرم و به کیفیتى که مسلمانان واقعى و نخستین داشتند، نزدیک گردم تا آن را بفهمم » . ۵- لئوتولستوى، نویسنده معروف روسى مى‏گوید: «هر کس که بخواهد سادگى و بى پیرایگى اسلام را دریابد، باید قرآن مجید را مورد مطالعه قرار دهد. در قرآن قوانین و تعلیمات حقیقى و احکام آسان و ساده براى عموم بیان شده است. آیات قرآن به خوبى بر مقام عالى اسلام و پاکى روح آورنده‏اش گواهى مى‏دهد». 6- دکتر هانرى کُربن، اسلام شناس معروف فرانسوى، سخن جالبى درباره قرآن دارد. وى مى‏گوید: «اگر قرآن خرافى بود و از جانب خداوند نبود، هرگز جرأت نمى‏کرد که بشر را به علم و تعقل و تفکر دعوت کند. هیچ اندیشه‏اى به اندازه قرآن محمّد(ص) انسان را به دانش فرا نخوانده است تاآن جا که نزدیک به نه صد و پنجاه بار در قرآن، از علم و عقل و فکر سخن رفته است». 7-ارنست رنان، فیلسوف معروف فرانسوى مى‏گوید:« در کتابخانه من هزاران جلد کتاب سیاسى ،اجتماعى، ادبى و... وجود دارد که هر کدام را بیش از یک بار نخوانده‏ام؛ اما یک جلد کتاب هست که همیشه مونس من است و هر وقت خسته مى‏شوم و مى‏خواهم درهایى از معانى و کمال به رویم باز شود، آن را مطالعه مى‏کنم. این کتاب، قرآن - کتاب آسمانى مسلمانان - است». 8- ناپلئون بناپارت، امپراطور فرانسه مى‏گوید:« امیدوارم آن زمان دور نباشد که من بتوانم همه دانشمندان جهان را با یکدیگر متحد کنم تا نظامى یکنواخت، فقط براساس اصول قرآن مجید که اصالت و حقیقت دارد و مى‏تواند مردم را به سعادت برساند، ترسیم کنم. قرآن به تنهایى عهده دار سعادت بشر است». 9- مهاتما گاندى، رهبر فقید هند هم اعتقاد داشت: «از راه آموختن علم قرآنى، هر کس به اسرار وحى و حکمت‏هاى دین، بدون داشتن هیچ خصوصیت ساختگى دیگرى پى مى‏برد. در قرآن هیچ اجبارى براى تغییر دین و مذهب انسان‏ها دیده نمى‏شود. قرآن به راحتى مى‏گوید: هیچ زور و اکراهى در دین وجود ندارد». ۱۰-ژان ژاک روسو، متفکر و روان شناس مشهور فرانسوى، برداشت منحصر به فردى از قرآن دارد؛ او مى‏گوید:« بعضى از مردم بعد از آن که مقدار کمى عربى یاد گرفتند، قرآن را خوانده، امّا درست درک نمى‏کنند. اگر مى‏شنیدند که محمّد(ص) با آن کلام فصیح و آهنگ رساى عربى آن را مى‏خواند، هر آینه به سجده مى‏افتادند و ندا مى‏کردند: اى محمّد عظیم! دست ما را بگیر و به محل شرف و افتخار برسان. ما به خاطر یارى تو حاضریم که جان خویش را فدا سازیم.حال با وجود چنین دیدگاه هایی از دانشمندان نامی غرب درباره اسلام اینکه چرا غرب راه ضدیت را در پیش گرفته است جای مداقه وتامل دارد.امیدوارم من وشما که خود را پیرو اسلام و قرآن می دانیم با علم به جایگاه رفیع وارزنده این آیین و اندیشه از ساحت مقدسش به درستی و عالمانه و خداپسندانه دفاع کنیم و این مهم قطعا به دور از خشونت و رفتارها وروش های مبتنی برافراط وتفریط قابل تحقق است.


در این جلسه در رابطه با چگونگی پیدایش نوزاد در رحم زن - چگونگی درمان کسانی که بچه دار نمیشن - دلیل پیدایش جنون گاوی - چه غذاهایی در گاوداری ها به گاوها میدن تا چند برابر شیر میدن ؟ فواید نمک و .... دیگه خودتو گوش کنید . حتما براتون مفیده .


دانلود فایل صوتی

حجم 9 مگ - زمان 1 ساعت و 45 دقیقه

دانلود فایل صوتی فیلم راز

 


 

نوشته شده توسط محمد - | لینک به این مطلب |
Copyeight all right's reseved | © this Weblog

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس